«یقین برای نقره معدنی است، و به جهت طلا جایی است که آن را قال می‌گذارند.۱1
آهن از خاک گرفته می‌شود و مس ازسنگ گداخته می‌گردد.۲2
مردم برای تاریکی حدمی گذارند و تا نهایت تمام تفحص می‌نمایند، تابه سنگهای ظلمت غلیظ و سایه موت.۳3
کانی دور از ساکنان زمین می‌کنند، از راه گذریان فراموش می‌شوند و دور از مردمان آویخته شده، به هر طرف متحرک می‌گردند.۴4
از زمین نان بیرون می‌آید، و ژرفیهایش مثل آتش سرنگون می‌شود.۵5
سنگهایش مکان یاقوت کبود است. وشمشهای طلا دارد.۶6
آن راه را هیچ مرغ شکاری نمی داند، و چشم شاهین آن را ندیده است،۷7
وجانوران درنده بر آن قدم نزده‌اند، و شیر غران برآن گذر نکرده.۸8
دست خود را به سنگ خارا درازمی کنند، و کوهها را از بیخ برمی کنند.۹9
نهرها ازصخره‌ها می‌کنند و چشم ایشان هر چیز نفیس رامی بیند.۱۰10
نهرها را از تراوش می‌بندند وچیزهای پنهان شده را به روشنایی بیرون می‌آورند.۱۱11
اما حکمت از کجا پیدا می‌شود؟ وجای فطانت کجا است؟۱۲12
انسان قیمت آن رانمی داند و در زمین زندگان پیدا نمی شود.۱۳13
لجه می‌گوید که در من نیست، و دریا می‌گوید که نزدمن نمی باشد.۱۴14
زر خالص به عوضش داده نمی شود و نقره برای قیمتش سنجیده نمی گردد.۱۵15
به زر خالص اوفیر آن را قیمت نتوان کرد، و نه به جزع گرانبها و یاقوت کبود.۱۶16
با طلا و آبگینه آن را برابر نتوان کرد، و زیورهای طلای خالص بدل آن نمی شود.۱۷17
مرجان و بلور مذکورنمی شود و قیمت حکمت از لعل گرانتر است.۱۸18
زبرجد حبش با آن مساوی نمی شود و به زرخالص سنجیده نمی گردد.۱۹19
پس حکمت ازکجا می‌آید؟ و مکان فطانت کجا است؟۲۰20
ازچشم تمامی زندگان پنهان است، و از مرغان هوامخفی می‌باشد.۲۱21
ابدون و موت می‌گویند که آوازه آن را به گوش خود شنیده‌ایم.۲۲22
خدا راه آن را درک می‌کند و او مکانش را می‌داند.۲۳23
زیراکه او تا کرانه های زمین می‌نگرد و آنچه را که زیرتمامی آسمان است می‌بیند.۲۴24
تا وزن از برای بادقرار دهد، و آبها را به میزان بپیماید.۲۵25
هنگامی که قانونی برای باران قرار داد، و راهی برای سهام رعد،۲۶26
آنگاه آن را دید و آن را بیان کرد. آن رامهیا ساخت و هم تفتیشش نمود.۲۷27
و به انسان گفت: اینک ترس خداوند حکمت است، و ازبدی اجتناب نمودن، فطانت می‌باشد.»۲۸28